عماد الدين حسن بن علي الطبري
176
مناقب الطاهرين ( فارسي )
چون روز ديگر شد ، عمرو بن عبد ود عامرى و عكرمة بن ابى جهل و هبيرة بن ابى وهب المخزوميّان و نوفل بن عبد اللّه و ضرار بن الخطّاب و مرداس اخو محارب بن فهر سوار شدند و بيامدند و گرد لشكرگاه برآمدند و گفتند : اين مكيدهء « 1 » عرب نيست . مضيقى طلب كردند و اسب بجهانيدند از آنجا . مسلمانان چون اين بديدند بسيار ترسيدند و نزديك بود كه از ترس بميرند . و منه قوله تعالى : « وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ » . « 2 » عمرو بن عبد ود بيامد و مبارز خواست . و در عرب او را هزار مرد برابر نهادندى . هيچكس از مسلمانان زهره نداشتند كه با او بيرون آيند . امير المؤمنين و امام المتّقين قائد الغرّ المحجّلين علىّ بن ابى طالب حجّت خدا بر خلق خدا ، نفس رسول ، آن مقابل با صد و بيست و چهار هزار انبيا و احدا فواحدا به علم و حلم و عبادت و حسب و نسب عليه الصّلاة و السّلام بيرون آمد و در مقابل عمرو بايستاد . عمرو گفت : من انت ؟ تو كيستى و به چه كار آمدى ؟ امير المؤمنين ( ع ) گفت : انا علىّ بن ابى طالب ، و به كشتن تو آمدم . و مىبايد يكى از دو كار بكنى . گفت : اوّل كدام است ؟ گفت : آنكه اسلام آرى . گفت : اين هرگز نباشد . گفت : دوم آنكه پياده شوى تا حرب كنيم . عمرو گفت : ميان من و پدر تو صداقتى بود . من نخواهم كه تو را بكشم . على عليه السّلام گفت : من خواهم كه تو را بكشم ان شاء اللّه . پياده شو . عمرو گفت : هرگز ندانستم كه در عرب كسى باشد كه با من اين خطاب كند . عمرو پياده شد و اسب را پى كرد - و گويند تازيانه زد و براند - و حمله كرد بر
--> ( 1 ) - مكيدة : حيله . ( 2 ) - احزاب ( 33 ) / 10 .